تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سيب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سيب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما
سيب نداشت
"حميدمصدق"














کمی آن سوترک چیزی میان سینه ات با من
غرورآهنگم از بی خوابی پر بار دوشینه
و سرشارم ز شوق مستی دیرینه ات با من
پریسان! روی بنما آسمانی کن نگاهم را
مکرر می شود این دلنشین دوشینه ات با من
غزل می ریزد از شور شررهای شب پیشم
جنون می بارد از هر شنبه تا آدینه ات با من
نمی بینی مرا در خش خش پاییزی خوابم
مگر در فرودین کوچه سبزینه ات با من
